کتابخانه مسروری حکم آباد
بخش بزرگی از کشور را می توان در کتابها پیمود اندرولنگ 
قالب وبلاگ
طراح قالب


 

جلسه طبق اعلام قبلی راس ساعت 18 عصر با حضور اکثر اعضا آغاز گردید.بر خود لازم میدانم از تمام کسانی که به موقع تشریف آوردند قدردانی نمایم. سپس آقای ملایی ضمن عرض خوشامدگویی به تشریح 

 

مناسبتهای هفته قبل پرداختند.از جمله روز

 

1-بزرگداشت ابوعلی سینا و روز پزشک

 

2- روز بزرگداشت رازی و روز داروساز

 

3-گرامیداشت هفته دولت و تبریک به آقای حسین ملکوتی به خاطر انتخاب شدن به عنوان کارمند نمونه.

 

4-ولادت حضرت معصومه س و گرامیداشت روز دختر

 

5-تبریک آغاز دهه کرامت

 

سپس به خاطر روز دختر شعر طنز ذیل را  خواندند:

 

                              الا دختر که دمســـــــــــــازی نداری              رفیق قصــــــــه پــــــــردازی نداری

 

 

 

                             و لیکن خوش به حالت خوش به حالت             که چیزی مثل ســــــــربازی نداری

 

 

 

و نیز شعر دیگری تقدیم به همه دختران و من جمله دختران عضو انجمن ادبی ققنوس حکم آباد

 

 

 

                             ای بهار آرزوی نســـــــــــــل فردا دخــــترم       ای فروغ عشق از روی تو پیدا دخترم

 

 

 

                           چشم و گوش خویش را بگشــــا کز را حسد     نشکند آیینه ات را چشم دنیا دخترم

 

 

 

                           دست در دست حیا بگذار و کوشش کن مدام     تا نیفتی  در ره آزادی از پا دختـــــرم

 

 

 

                           کوه غم داری اگر بر دوش دل همـــــچون پدر     دم مزن تا می توانی از دریغا دخترم

 

 

 

                         با مدارا می شوی آســــــــوده دل پس کن بنا        پایه  رفتار خود را بر مدارا دختــــرم

 

 

 در ادامه ، جایزه سرکار خانم زهرا پورمحرابی که در مسابقه پیامکی نشریه ققنوس شرکت کرده بودند توسط مسئول کانون ادبی جناب ملایی اهدا گردید.

سپس هر یک از اعضا به ارائه آثار خود پرداختند:

 

 

 

سرکار خانم فاطمه فقیهی شعر زیبای عقاب و کلاغ دکتر ناتل خانلری را با حوصله زیاد خواندند که از ایشان سپاس فراوان دارم. 

 

 

 

گشت غمناك دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب
دید كش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی كشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ی نا چار كند
دارویی جوید و در كار كند
صبحگاهی ز پی چاره ی كار
گشت برباد سبك سیر سوار
گله كاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت
وان شبان ، بیم زده ، دل نگران
شد پی بره ی نوزاد دوان
كبك ، در دامن خار ی آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت
آهو استاد و نگه كرد و رمید
دشت را خط غباری بكشید
لیك صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت
چاره ی مرگ ، نه كاریست حقیر
زنده را فارغ و آزاد گذاشت
صید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز كه صیاد نبود
آشیان داشت بر آن دامن دشت
زاغكی زشت و بد اندام و پلشت
سنگ ها از كف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سا ل ها زیسته افزون ز شمار
شكم آكنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب
گفت كه : ‹‹ ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا كار افتاد
مشكلی دارم اگر بگشایی
بكنم آن چه تو می فرمایی ››
گفت : ‹‹ ما بنده ی در گاه توییم
تا كه هستیم هوا خواه تو ییم
بنده آماده بود ، فرمان چیست ؟
جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟
دل ، چو در خدمت تو شاد كنم
ننگم آید كه ز جان یاد كنم ››
این همه گفت ولی با دل خویش
گفت و گویی دگر آورد به پیش
كاین ستمكار قوی پنجه ، كنون
از نیاز است چنین زار و زبون
لیك ناگه چو غضبناك شود
زو حساب من و جان پاك شود
دوستی را چو نباشد بنیاد
حزم را باید از دست نداد
در دل خویش چو این رای گزید
پر زد و دور ترك جای گزید
زار و افسرده چنین گفت عقاب
كه :‹‹ مرا عمر ، حبابی است بر آب
راست است این كه مرا تیز پر است
لیك پرواز زمان تیز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ایام از من بگذشت
گر چه از عمر ،‌دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست
من و این شه پر و این شوكت و جاه
عمرم از چیست بدین حد كوتاه؟
تو بدین قامت و بال ناساز
به چه فن یافته ای عمر دراز ؟
پدرم نیز به تو دست نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت
لیك هنگام دم باز پسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین
از سر حسرت بامن فرمود
كاین همان زاغ پلید است كه بود
عمر من نیز به یغما رفته است
یك گل از صد گل تو نشكفته است
چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟
رازی این جاست،تو بگشا این راز››
زاغ گفت : ‹‹ ار تو در این تدبیری
عهد كن تا سخنم بپذیری
عمرتان گر كه پذیرد كم و كاست
دگری را چه گنه ؟ كاین ز شماست
ز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر از این همه پرواز چه سود ؟
پدر من كه پس از سیصد و اند
كان اندرز بد و دانش و پند
بارها گفت كه برچرخ اثیر
بادها راست فراوان تاثیر
بادها كز زبر خاك و زند
تن و جان را نرسانند گزند
هر چه ا ز خاك ، شوی بالاتر
باد را بیش گزندست و ضرر
تا بدانجا كه بر اوج افلاك
آیت مرگ بود ، پیك هلاك
ما از آن ، سال بسی یافته ایم
كز بلندی ،‌رخ برتافته ایم
زاغ را میل كند دل به نشیب
عمر بسیارش ار گشته نصیب
دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوران بسیار است
گند و مردار بهین درمان ست
چاره ی رنج تو زان آسان ست
خیز و زین بیش ،‌ره چرخ مپوی
طعمه ی خویش بر افلاك مجوی
ناودان ، جایگهی سخت نكوست
به از آن كنج حیاط و لب جوست
من كه صد نكته ی نیكو دانم
راه هر برزن و هر كو دانم
خانه ، اندر پس باغی دارم
وندر آن گوشه سراغی دارم
خوان گسترده الوانی هست
خوردنی های فراوانی هست ››
****
آن چه ز آن زاغ چنین داد سراغ
گندزاری بود اندر پس باغ
بوی بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور
معدن پشه ، مقام زنبور
نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و كوری دو دیده از آن
آن دو همراه رسیدند از راه
زاغ بر سفره ی خود كرد نگاه
گفت : ‹‹ خوانی كه چنین الوان ست
لایق محضر این مهمان ست
می كنم شكر كه درویش نیم
خجل از ما حضر خویش نیم ››
گفت و بشنود و بخورد از آن گند
تا بیاموزد از او مهمان پند
****
عمر در اوج فلك بر ده به سر
دم زده در نفس باد سحر
ابر را دیده به زیر پر خویش
حیوان را همه فرمانبر خویش
بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلك طاق ظفر
سینه ی كبك و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمه ی او
اینك افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند
بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود
دلش از نفرت و بیزاری ، ریش
گیج شد ، بست دمی دیده ی خویش
یادش آمد كه بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر
فر و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست
دیده بگشود به هر سو نگریست
دید گردش اثری زین ها نیست
آن چه بود از همه سو خواری بود
وحشت و نفرب و بیزاری بود
بال بر هم زد و بر جست ا زجا
گفت : كه ‹‹ ای یار ببخشای مرا
سال ها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار تو و عمر دراز
من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی
گر در اوج فلكم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد ››
****
شهپر شاه هوا ، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت
سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلك ، همسر شد
لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود و سپس هیچ نبود

 

سرکارخانم زهرا بداغ آبادی این جلسه مطلبی برای ارائه نداشتند.

 

سرکار خانم نگین وکیلی یک داستان کوتاه  عاشقانه زیبا خواندند که در زیر می خوانیم.

 

 

 

امید

 

توده های ابرسفید و خاکستری در هم ادغام شده و نوید بارشی تند را میداد.باران آرام آرام شروع به باریدن کرد قطرات ریز کم کم درشت شد و پس از گذشت دقایقی با شدت هر چه تمام تر ادامه پیدا کرد .دلم هوای یه کسی داشت برای دیدنش دل تنگ بودم.تشنه ی دیدارش بودم.قول می داد حتما می آید.ندایی از درونم خبر می داد قرار است اتفاقی بیافتد .هر لحظه احساس می کردم نزدیک تر می شود.تیک تیک ساعت روی مخم بود .کنجی نشسته بودم مات و مبهوت .به این سو و آن سو نگاه می کردم.گاه به حیاط رفته و زیر باران که شدت زیادی داشت قدم می زدم .پسر عمویم بود از همان کودکی با هم بزرگ شده بودیم .دریک خانه زندگی می کردیم یادم می آید یک بار که با هم بازی می کردیم به او گفتم من سنجاق سرم را به تو می دهم و تو برادرم باش.اون قبول کرد بعد از آنروز من تا یک هفته با نام برادر صدایش میکردم و یک بار عصبانی شد سرم داد زد نمی دانستم چرا ولی هرچه که بزرگتر شدیم بیشتر از احساس درونی اش آگاه شدم طوری رفتار می کرد که معلوم بود چه حسی نسبت به من دارد .با گذشت زمان حس او به من هم منتقل شده و از آن روز به بعد با عشق و عاشقی که نه با دوست شدن آشنا شدم .امشب قرار است به خواستگاری ام بیاید.همین طور که در حیاط قدم می زدم صدای در را شنیدم .شتابان به طرفش دویدم .در را که باز کردم دیدم یکی از دوستان امید است اشک به صورتش جاری بود وقتی خبر مرگ امید را داد.سرجایم میخکوب شدم دست و پایم سست شده بود گریه کنان به داخل خانه شتافتم .وقتی مادر و زن عمو با خبر شدند.شیون و فریاد سر دادند و پا به پای من اشک ریختند.حرف های  دوست امید به آتش درونی ام دامن زد.از او و تصادفی که کرده بود می گفت:ماشین از جاده خارج شده و هم از ماشین به بیرون پرت شده.سراسیمه به طرف محل تصادف رفتیم وقتی بدن بی جان امید را روی زمین  دیدم دیگر تاب نیاوردم و از حال رفتم   .یه هوش که امدم امید رفته بود.وقتی فکر می کردم دیگه بر نمی گردد چیزی درونم می شکست.از آن روز به بعد هر پنچ شنبه سرخاکش حاضر میشدم ."عشق هوس خطرناکی است که اگر آدم در آن سر بخورد و امیدش را از دست دهد آدم را از بین خواهد برد"

 

سحر ملایی مثل همیشه شعر های با معنی را می خواند مثل:

 

                                آن کس که بداند و بداند که بداند            اسب شرف از گنبد رعنا بجــــــهاند

                                آن کس که نداند و بداند که نداند            لنگان خرک خویش به منزل برساند

                               آن کــس که بداند و نداند که بداند           بیدار کنیدش که همی خفــته نماند

                              آن کـــس که نداند و نداند که نداند           در جهــل مرکب ابدالدهــــــــر بماند

"ابن یمین"

-----------------------------------------------------------------------------------------------

                             ای کاش علی شویم و عالی باشیم          هم کاسه ی سفره های خالی باشیم

                             چون سکه به دست کودکی برق زنیم         نان آور ســــــــــفره های خالی باشیم

سرکار خانم فاطمه حکم آبادی داستان خود را خواندند زیبا بود.

آقای حسین کلاته عربی عضو جدید انجمن شعری عاشقانه از "مرحوم نجمه زارع "به شرح ذیل خواندند:

 

خبـــــر بــــــه دورترین نقطه ي جهان برسد

نخواست او به منِ خسته بــی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت

کسی کــــــه سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر

بـــه راحتی کسی از راه نـاگهـــــــان برسد،...

رهــــــا کنی بــــــرود از دلت جــدا بـــــاشد

به آن کـــه دوست تَرَش داشته به آن برسد

رهـــــــا کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر بـــه دورترین نقطه ی جهان برسد

گلایـــه اي نکنی بغض خـویش را بخــــــوري

که هق! هق!... تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند کــه... نه! نفرین نمی کنم... نکند

به او کـــــــه عاشق او بوده ام زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند کــه فقط زود آن زمان برسد

 

نجمه زارع در 29 آذر ماه 1361 در کازرون چشم به جهان گشود ، وي شش ماه پس از تولد همراه با خانواده‌اش به قم عزيمت نمود و در آنجا ساكن شدند. دوران دبستان را در مدرسه‌ي اوسطي قم گذراند و دوران راهنمايي و دبيرستان را به ترتيب در مدارس نرجسيه و شهداي چهارمردان پشت سر گذاشت. طي سال‌هاي 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصيل در رشته‌ي عمران پرداخت  .
 او با تمامی جوانی در کار سرودن غزل خيالی بالا بلند و متفاوت داشت و در ميان شاعران جوان يکی از بهترين ها بود .
کتاب شعر نجمه به نام عشق ، قابيل است در زندگی اش مجال انتشار نيافت .
شعرهای نجمه بی پيرايه بود و معصومانه با خواننده ارتباط برقرار می کرد و چون از دل بر می خاست به دل می نشست.
او احساسات بی دغدغه ی خود را در قالب غزل بيان می کرد و غزل هايش – بی آنکه عمدی در آنها باشد ، به پاره ای از مسائل اجتماعی اشاره داشت 
نگاه انتظارگونه‌يي  که در شعر نجمه زارع وجود داشت، با ظرافت های مخصوص به خودش پیش می رفت. این ظرافت هم برخلاف کسانی که نگاه شان در ندبه و به قول معروف، نگاه مریدی و مرادی و نیازی است، حالت اعتراض داشت.
آنچه که در غزل های نجمه چشمگير است رديف ها و قافيه های دشواری است که او برای غزل هايش بر می گزيند
نجمه در شعرش عصيان می کرد، اما هيچگاه از دايره وقار خارج نمی شد.
نجمه ی زارع با تمامی جوانی در سرايش فقط از احساس بی مانند خود تأثير پذيرفت و خط خود را داشت و هزاران افسوس که نماند تا اين خط و انديشه را به کمال برساند و همچنان که گويی مرگ زود رس خود را پيش بينی کرده بود ، اجل نقشه های زندگی او را بر باد داد .
وی روز شنبه 31 شهريور سال 1384 بعد از يک هفته بيهوشی در بيمارستان آيت الله گلپايگانی قم جهان را بدرود گفت . او زمانی که با شتاب اين جهان بی مهر را ترک می گفت فقط 23 سال داشت …

خدایش رحمت کند خیلی تاسف برانگیز بود.

 

آقای علی احمدی شعر زیبایی خواندند که بنا به اصرار خودشان هفته بعد در وبلاگ قرار خواهم داد.به خاطر تصحیح ابیات.

آقای احمد عابدی با تبلت منحصر به فرد خود کمی از سیمین بهبهانی گفت و انصافا بجا گفت.سپس داستان کوتاهی خواندند.

 

آقای احسان عباس آبادی شعر زیبایی خواندند:

ای دوستان، ای دوستان اینک بیاید جان شویم         درخیل این نامردمان هم صحبت جانان شویم

دستان گره خورده به هم درهر زمان در هر مکان       باشد که رسوایش کنیم خصم خود و شادان شویم

باید که مجنون شویم در راه لیلی و بسی               صابر بمانیم در رهش تا عاشق خوبان شویم

خندیدم با غمهای خود ، رقصیم با دلدار خود             یادی نمائیم از لعب چون کودکی خندان شویم

چون عاقبت خندان شود گریان بی ماتم شود           مردمگذار عاشقان باید کمی نالان شویم

شاید که خط فلک بنوشت آن دست ملک               دردی به سینه داشته اینک بیا درمان کنیم

مرهم بند بر زخم خود ای صالح وامانده راه              برمن ....

 

با عرض پوزش خیلی ناخوانا بود فکر کنم آقای عباس آبادی با عجله نوشته بودند .ایشاالله برای هفته بعد اصلاح می کنم هر چند که مصراع آخر بود.

 

مرتضی اربابی داستان کوتاه زیبایی خواندند که خیلی زیبا بود ولی متاسفانه به علت اینکه جلسه را کمی زودتر ترک کردند نتوانستم مطلب را در اختیار داشته باشم.

 

 

 



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟

 

می خواره و معشوق‌پرستم، چه توان کرد؟

 

گر ساغر سی روزه کشیدم چه توان گفت؟

 

ور توبهٔ چل‌ساله شکستم چه توان کرد؟

 

گویند که رندی و خراباتی و بدنام

 

آری به خدا این همه هستم، چه توان کرد؟

 

من رسته‌ام از قید خرد، هیچ مگویید

 

ور زان که ازین قید نرستم چه توان کرد؟

 

برخاستم از صومعهٔ زهد و سلامت

 

در کوی خرابات نشستم، چه توان کرد؟

 

عهدم همه با پیر مغان‌ست، هلالی

 

گر با دگری عهد نبستم، چه توان کرد؟

 

 *شعری از هلالی جغتایی

 

(بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان حغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. مشهور است

که سیف‌الله نامی در قتل او ساعی بود و از این جهت سال مرگ وی را به ابجد با عبارت «سیف‌الله کشت» معادل ۹۳۶ هجری قمری ضبط کرده‌اند.)



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

امروز پس از چند سال دفتر خاطرات دوران  دانشجویی ام را ورق زدم  مطالب جالبی بود خاطرات دوستان برایم زنده شد

.متن زیر به نظرم جالب آمد در پاییز 84 یکی از همکلاسی هایم در دانشگاه یزد به نام س.موسوی  متن را در دفترم نوشته بود.

یاد آن روز بخیر...

 

زندگی

 سیاوش کسرایی

آری

 

 آری

 

زندگی زیباست

 

زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

 

گربیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست

 

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

 

Life

By: Siavash Kasraie

Translation: Mohammad Rajabpur

 

Oh, yeah

Oh, yeah

Life is beautiful

Life is an eternally-built fireplace

If lit, you can behold its flame dance from each side

If not, it’s out & its being out is our fault.



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

 

 

                            حیدر بابا، دنیا یالان دنیا دی

 

                                                                           حیدر بابا ، دنیا ، دنیای دروغی است

 

 

                           سلیماندان، نوح دان قالان دنیا دی

                                                                            از سلیمان و نوح این دنیا مونده

 

 

                        اوغول دوغان، درده سالان دنیا دی

                                                                              بچه داده و به درد گرفتار میکنه این دنیا

 

 

                        هر کیمسیه هر نه وئریب، الیبدی

                                                                              به هر کی هر چی داده ازش گرفته

 

 

                     افلاطوندان بیر قوری آد قالیبدی

                                                                            از افلاطون فقط یه اسم خشک و خالی مونده

 

 

                   حیدر بابا، یارــ یولداشلار دوندولر

                                                                              حیدر بابا، رفقا همشون رو برگردوندن

 

 

                                                                             ( هر کسی به اجبار به طرفی رفت  )

 

 

                    بیرــ بیر منی چولده قویوب، چوندل

                                                                             یکی یکی منو تو صحرا گذاشته و رهام کردن

 

 

 

                     چشمه لریم، چراغلاریم، سوندولر

                                                                               چشمه هام، چراغ هام ،خشک و خاموش شدن

 

 

                    یامان یئرده گون دوندی، آخشام اولدی

                                                                              بد موقعی خورشید رفت و غروب شد

 

 

                   دنیا منه خرابهی شام اولدی !

                                                                              دنیا برام مثل خرابه شام شد

 

 

                  حیدر بابا ،یولوم سنن کج اولدی

                                                                                 حیدر بابا، راهم از تو جدا شده

 

 

                عمروم کچدی، گلممه دیم گج اولدی

                                                                               عمرم گذشت و نیومدم و دیر شد

 

 

               هئچ بیلمه دیم گوزللرون نج اولدی

                                                                            هیچ وقت نفهمیدم زیبائیات چی شدن

 

 

              بیلمزدیم دنگه لروار، دونوم وار

                                                                           نمی فهمیدم که برگشتنی هست

 

 

                ایتگین لیک وار، آیرلیق وار، ئولوم وار

                                                                           گم شدنی هست، جدایی هست، مرگ هست



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

 

 درد ودلهایتان را محبوس نکنید!!!

 

 

شاید شما هم حرفی برای گفتن داشته باشید!

 وعده ما : پنجشنبه ها    ساعت 18  

 

سالن مطالعه کتابخانه مسروری.

به دوستان خود اطلاع دهید.

 

نظر خود را درباره لوگوی انجمن (تصویر بالا) اعلام کنید!!!

 


برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

31 آگوست زادروز «تئوفيل گوتيهTheophile Gautier» شاعر، نويسنده و نقدنگار فرانسوي و «ويليام سرويانWilliam

Saroyan» داستان نگار و فيلمنامه نويس ارمني ـ آمريکايي است.


    گوتيه در سال 1811 به دنيا آمد و 61 سال عمر کرد. معروفترين كتاب او «آلبرتوس» عنوان دارد. 


    معروفترين داستان ويليام سرويان كه بسال 1908 به دنيا آمد «نقش زمان در زندگي» است. 


    جان بونيان واعظ و نويسنده انگليسي نيز 31 آگوست 1688 ديده از جهان فرو بست و كتاب معروف او «پيلگريمز پراگرس»

عنوان دارد.

Saroya            نويسنده ارمني ـ آمريکايي

    Th. Gautier


 

  

از این پس سعی بر آن دارم تا حدالمقدور روزشمار ادبی را بر اساس تاریخ شمسی و میلادی دروبلاگ قرار دهم.منتظر نظراتتان هستم



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

به مناسبت سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث -شاعر معاصر- پایگاه اطلاع‌رسانی‌ KHAMENEI.IR دست‌نوشته مرحوم اخوان را که در سال ۱۳۴۱

در دفتر یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای نوشته شده است، منتشر می‌کند:

 

 
صبوحی
ـ «در این شبگیر
کدامین جام و پیغام صبوحی مستتان کرده‌ست  ای مرغان،
که چونین بر برهنه‌ شاخه‌های این درختِ برده خوابش دور،
غریب افتاده از اقرانِ بستانش درین بیغوله مهجور،
قرار از دست داده، شاد می‌شنگید و می‌خوانید؟
خوشا، دیگر خوشا حال شما، امّا
سپهر پیر بد عهد است و بی‌مهر است، میدانید؟»
 
ـ «کدامین جام و پیغام؟ اوه
بهار؛ آنجا نگه کن، با همین آفاق تنگ خانه تو باز هم آن کوهها پیداست.
شنل بر فینه‌شان دستارِ گردن گشته، جنبد جنبشِ بدرود.
زمستان گو بپوشد شهر را در سایه‌های  تیره و سردش،
بهار آنجاست، ها آنک طلایه‌ی روشنش، چون شعله‌ای در دود.
بهار اینجاست، در دلهای ما، آوازهایِ ما
و پرواز پرستوها در آن دامانِ ابر آلود
هزاران کاروان از خوبتر پیغام و شیرینتر خبر پویان و گوش آشنا جویان،
تو چشنفتی بجز بانگ خروس و خر
 در این  دهکور دور افتاده از معبر؟»
                                                                  
  «چنین غمگین و هایاهای
کدامین سوک می‌گریاندت ای ابر شبگیران اسفندی؟
اگر دوریم اگر نزدیک
بیا با هم بگرییم، ای چو من تاریک.»
 
سروده شده در اسفند ماه ۱۳۳۹ در تهران
 
 مهدی اخوان ثالث یکم اسفند 1307 هجری خورشیدی، در شهر توس نزدیک مشهد چشم به جهان گشود. وی تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود به پایان رسانید و دوره ی هنرستان صنعتی را نیز در مشهد با موفقیت سپری کرد. او از نوجوانی به سرودن شعر علاقه داشت و تشویق اطرافیان، اشتیاق او به شعر را بیشتر برانگیخت. 
مهدی اخوان ثالث 1323 هجری خورشیدی به تهران رفت و در وزارت فرهنگ مشغول به کار شد و همزمان به تدریس هم پرداخت، او نام و تخلص شعری «م.امید» را برای خود برگزیده بود، در 1330 خورشیدی، نخستین دفتر شعرش را با عنوان «ارغنون» منتشر کرد. با انتشار دومین دفتر شعرش در دی 1334 با عنوان «زمستان» به شهرت رسید. «زمستان» از شاهکارهای مهدی اخوان ثالث محسوب می شود. 
اخوان ثالث در شعر زمستان ضمن آشنایی عمیق با شعر و ادبیات گذشته ی ایران به ویژه شعرهای خراسانی، با هوشیاری و بیداری خاصی به شیوه ی نوسرایی و «نیمایی» گرایش داشته و پیوند خود را با شعر قدیم غزل و مثنوی حفظ کرده است. 
شاعر پرآوازه ی ایرانی پس از آشنا شدن با شعرهای نیما یوشیج به نوسرایی روی آورد و این روش را به گونه ای به کار برد که خود صاحب سبکی تازه و مستقل شد. 
مهدی اخوان ثالث خود درباره ی شعرش می گوید:«من نه سبک شناس هستم نه ناقد... من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خودم برداشت داشتم. در مقدمه ی زمستان گفته ام که می کوشم اعصاب و رگ و ریشه های سالم و درست زبانی پاکیزه و مجهز به امکانات قدیم و آنچه مربوط به هنر کلامی است را به احساسات و عواطف و افکار امروز پیوند بدهم یا شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم....» 
آثار و گنجینه های گرانبهایی چون ارغنون، آخر شاهنامه، زمستان، تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم، بدعت ها و بدایع نیمایوشیج، عطا و لقای نیمایوشیج و از این اوستا از این شاعر بلندآوازه ی پارسی به یادگار مانده است. 
نادر نادر پور شاعر معاصر ایران در سال های نخستین که اخوان ثالث به تهران آمد با او و شعرش آشنا شد و درباره ی آثار اخوان می گوید: «شعر او یکی از سرچشمه های زلال شعر امروز است و تاثیر آن بر نسل خودش و نسل بعدی مهم است. اخوان میراث شعر و نظریه نیمایی را با هم تلفیق و نمونه ای ایجاد کرد که بدون اینکه از سنت گسسته باشد بدعتی بر جای گذاشت...مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درون مایه های حماسی را در شعرش به کار می گیرد و جنبه هایی از این درون مایه ها را به استعاره و نماد مزین می کند.» 
این ادیب ایرانی از 1356 هجری خورشیدی به عنوان استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه های تهران و تربیت معلم، با عشق آنچه را که سال ها با مشقت فراگرفته بود به دانش پژوهان ادب و شعر فارسی آموخت. 
سرانجام مهدی اخوان ثالث شاعر و ادیب ایرانی در چهارم شهریور 1369 هجری خورشیدی قلم بر زمین نهاد و با دنیای شعر و ادب وداع کرد، اما شعرها و آثار ماندگارش او را برای همیشه در تاریخ ادبیات این مرزوبوم جاودان ساخت. پیکر وی را در شهر توس کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپردند. 
 

بخشی از شعر لحظه ی دیدار مهدی اخوان ثالث(م.امید): 
لحظه ی دیدار نزدیک است 
باز من دیوانه ام، مستم 
باز می لرزد، دلم، دستم 
باز گویی در جهان دیگری هستم 
هان! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ! 
های، نپریشی صفای زلفکم را، دست! 
و آبرویم را نریزی، دل! 
ای نخورده مست 
لحظه ی دیدار نزدیک است
 
اعضای محترم کتابخانه می توانند مجموعه شعر زمستان اثر مهدی اخوان ثالث از انتشارات مروارید را به امانت برده و با سبک شعری وی آشنا شوند.


برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست.

 

کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:

1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟

الف) صبح
ب) عصر و غروب
ج ) شب

2) معمولاً چگونه راه مى روید؟

الف) نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند
ب) نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم
ج) آهسته تر، با سرى صاف روبرو
د) آهسته و سر به زیر
ه) خیلى آهسته

3) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛

الف) مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید
ب) دستها را در هم قلاب مى کنید
ج) یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید
د) دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید
ه) با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مى کنید

4) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟

الف) زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم
ب) چهارزانو
ج ) پاى صاف و دراز به بیرون
د) یک پا زیر دیگرى خم

5) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟

الف) خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده
ب) خنده، اما نه بلند
ج) با پوزخند کوچک
د) لبخند بزرگ
ه) لبخند کوچک

6) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛

الف) با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب ) با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج ) در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید

7) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛

الف) از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب) بسختى ناراحت مى شوید
ج) حالتى بینابین این 2 حالت ایجاد مى شود

8) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟

الف) قرمز یا نارنجى
ب) سیاه
ج) زرد یا آبى کمرنگ
د) سبز
ه) آبى تیره یا ارغوانى
و) سفید
ز) قهوه اى، خاکسترى، بنفش

9) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟

الف) به پشت
ب) روى شکم (دمر)
ج) به پهلو و کمى خم و دایره اى
د) سر بر روى یک دست
ه) سر زیر پتو یا ملافه...

10) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:

الف) از جایى مى افتید.
ب) مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج) به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د) پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه) اصلاً خواب نمى بینید.
و) معمولاً خواب هاى خوش مى بینید.

سؤال اول:

الف (2 امتیاز)، ب (4 امتیاز)، ج (6 امتیاز)

سؤال دوم:

الف (6امتیاز)، ب (4 امتیاز)، ج (7 امتیاز)، د (2 امتیاز)، ه (1 امتیاز)

سؤال سوم:

الف (4 امتیاز)، ب (2 امتیاز)، ج (5 امتیاز)، د (7 امتیاز)، ه (6 امتیاز)

سؤال چهارم:

الف (4 امتیاز)، ب (6 امتیاز)، ج (2 امتیاز)، د (1 امتیاز)

سؤال پنجم:

الف (6 امتیاز)، ب (4 امتیاز)، ج (3 امتیاز)، د (5 امتیاز)، ه (2 ا متیاز)

سؤال ششم:

الف (6 امتیاز)، ب (4 امتیاز)، ج (2 امتیاز)

سؤال هفتم:

الف (6 امتیاز)، ب (2 امتیاز)، ج (4 امتیاز)

سؤال هشتم:

الف (6 امتیاز)، ب (7 امتیاز)، ج (5امتیاز)، د (4 امتیاز)، ه (3 امتیاز) و (2 امتیاز)، ز (1 امتیاز)

سؤال نهم:

الف (7 امتیاز)، ب (6 امتیاز)، ج (4 امتیاز)، د (2 امتیاز)، ه (1 امتیاز)

سؤال دهم:

الف (4 امتیاز)، ب (2 امتیاز)، ج (3 امتیاز)، د (5 امتیاز)، ه (6 امتیاز)، ز (1 امتیاز)

جواب تست:

اگر امتیاز شما بالاى 60 است:

دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند کاش من جاى تو بودم!! اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.

اگر از 51 تا 60 امتیاز دارید:

بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنید و سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.

اگر از 41 تا 50 امتیاز به دست آوردید:

به خود امیدوار باشید، دیگران شما را با نشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.

اگر 31 تا 40 امتیاز نصیب شما شد:

بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، با وفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید.

از 21 تا 30 امتیاز:

در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید.

و اگر کمتر از 21 امتیاز داشتید:

دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیر شدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد.



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

جلسه شورای اداری و تجلیل از کارمندان خدوم دستگاههای اجرائی با حضور روئسای ادارات و کارمندان نمونه شهرستان در محل سالن اجتماعات ذوالفقار برگزار گردید . در این جلسه فرماندار شهرستان جناب آقای جدی کار ضمن تبریک این روز به کارمندان نمونه به چند مورد از خصایص کارمند موفق اشاره و افزود کارمندی موفق است که بتواند موارد  :

1- تلاش درجهت تقویت اخلاق و شئونات اسلامی مثل شرکت در نماز جماعت اداره ، حضور در مناسبتها و ...

2-رفتار احترام آمیز و همکاری مشفقانه با ارباب رجوع

3-رفتار مشفقانه با همکاران خود

4- انجام به موقع تعهدات کاری و حرفه ای با احساس مسئولیت

5-رعایت انظباط اداری

6-حضور به موقع در جلسات و ارائه گزارش به موقع به مافوق

7- اهتمام در پیشنهادات و اصلاح الکوی مصرف و اصلاح فرایند اداری

8-استفاده از نرم افزارهای تخصصی و عمومی بصورت کاربردی

9- مشارکت در جهت تحقق اهداف تخصصی و سازمانی

10- صداقت و راز داری و امانتداری

 را رعایت نماید .

لازم به ذکر است در پایان این مراسم از کارمندان نمونه دستگاه های اجرایی شهرستان با اهداء

لوح تقدیری ، تقدیر به عمل آمد . و آقای 

حسین ملکوتی اصل

ازاداره کتابخانه های عمومی شهرستان جوین به عنوان کارمند نمونه معرفی شد.

 

 

 طی این جلسه جناب آقای محمود ملایجردی ( ریئس شورای شهر نقاب) در زمینه گزارش

عملکرد یکساله شورای شهر، جناب آقای حسینعلی حکم آبادی(ریئس شورای شهرستان)

در زمینه گزارش عملکرد یکساله شورای شهرستان سخنرانی نمودند.

 

 


برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
درباره وبلاگ

سال تاسیس:1392------------------------------- تعداد کتاب:5500 نسخه-------------------------- تعداد عضو:400 نفر-------------------------------- ساعات کار:8الی13/30 و 17 الی 19----------- شماره تماس:42543479------------------------- نمابر:45243478---------------------------------------------------------- امکانات----------------------- 1- بخش نشریات------------------------------------ 2- دسترسی به پایگاه نمایه مشتمل بر میلیونها مقاله جهت استفاده دانشجویان و محققان--------------------- 3-متصل به نرم افزار کتابخانه ای تحت وب سامان(با عضویت در کتابخانه از تمامی کتابخانه های سراسر کشور استفاده نمایید)------------------------------- 4- کافی نت (اینترنت پرسرعت ) با تخفیف ویژه اعضا 5-بخش مجزای کودک و نوجوان با انواع سرگرمی ها 6- سالن مطالعه برای برادران و خواهران با ظرفیت 300 نفر