کتابخانه مسروری حکم آباد
بخش بزرگی از کشور را می توان در کتابها پیمود اندرولنگ 
قالب وبلاگ
طراح قالب


 

 

 

 

 



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

 کمتر از بیست روز به کنکور مونده و همه برای بزرگترین رقابت سنجشی زندگیشون آماده میشوند.

کنکوری های کتابخانه ما هم می خواهند در سطح کشوری با بقیه رقابت کنند.

رو این حساب یک هفته ای هست که خیلی حساس و کنجکاو شدم که این بچه ها دارن چیکار می کنند.و برای همین تو کوچه و خیابان زیر نظرشون دارم.و این شد که خودم دلایل اصلی قبول نشدن بچه های حکم آباد رو پیدا کردم.

واقعا تعجب کردم .آقای حمید...دیروز تو صحرا داشت به همراه چند کارگر دیگه وجین چغندر انجام می داد.

بهش گفتم مگه تو کنکور نداری ؟

گفت : چرا دارم وفقط لطف کن تاریخ دقیق کنکور بهم بگین .میگن امسال زودتربرگزار میشه.

موندم چی بگم بنده خدا هنوز نمیدونه تاریخ کنکور کی هست .چه برنامه ریزی داشته این دوست ما.

گفتم باز میخای مثل سال قبل رتبه بیاری ؟

بیچاره خندید و گفت : ای بابا پول لازم هستم الان هم وقت پول درآوردن هست میگین چیکار کنم.

کمی حق بهش دادم .الان فصل کارگری و پس انداز کردن هست.بدبختی ما از همون اول همین بود.ما هم این مشکل داشتیم.دقیقا فصل کنکور ،فصل کشاورزی هم هست.قطعا یکی از دلایل عدم قبولی بچه های این محله در کنکور همین هست.

خداحافظی کردم وبه راهم ادامه دادم.

آقای علی ...رو دیدم که رو موتور نشسته با یکی از دوستاش که اصلا مدرسه نمیره داره موتورسواری میکنه.

بدون اینکه چیزی بگم خودش خندش گرفت و گفت شب جبران میکنم بیشتر درس میخونم.

انتخاب یک دوست خوب برای کنکوری ها خیلی مهمه.چیزی که خیلی از حکم آبادی ها اصلا بهش توجه نمی کنند.

البته این بیشتر وظایف معلمان محترم هستن که تو کلاس درس و مشاوره جهت بدن به بچه ها.واقعا با استعداد هستن ولی کسی نیست دست اینا رو بگیره و راه بهشون نشان بده.

یکی دیگه از بچه ها رو دیدم که واقعا بهش امیدوار بودم حتی خودم برنامه درسی بهش داده بودم که بخونه .

گفتم چه خبر؟

گفت بیخیال شدم .دیگه نمیخونم.6 ماه خوندم حالا که میخام تست بزنم هیچی بلد نیستم .و چون میدونم قبول نمیشم دیگه نمیخونم.تازه مگه فلانی این همه خوند حالا اومده کشاورزی میکنه.میخام برم دنبال گرفتن دفترچه خدمت سربازی.

اعتماد به نفس پایین و نداشتن الگوی مثبت  از دلایل مهم قبول نشدن دانش آموزان هست.

از علی آقا پرسیدم چند وقتی هست که محمد کتابخانه نمیاد ،چیکارمیکنه؟

گفت مگه خبر نداری ماه پیش محمد ازدواج کرد.واقعا نتونستم چیزی بگم.

ازدواج تو سن پایین برای پسرها مانع اصلی قبولی تو دانشگاه میشه.

دیگه هنگ کردم بقیش باشه برای بعد...



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

کرايگ هايپر؛ نويسنده، محقق، مقاله نويس، مجري راديو و تلويزيون و يک سخنران حرفه اي است. در 25 سال گذشته، او با کارهايش به عنوان يک کارشناس حرفه اي موفقيت در حوزه هاي شخصي و اجتماعي معرفي شده. هاپير يک سايت هم درباره سخنراني موثر دارد که در آن نوشته:

«من خواسته ام بخش هاي مهم کتاب هاي کمکي که تا به حال خوانده ام و تجربه هايي که در زندگي ام داشته ام را به صورت 40 نکته کليدي فشرده کنم و در اختيار ديگران بگذارم تا در هر زمان بتوانند آن را بخوانند. مطمئنا کتاب هايي که در سطح جهاني فروخته مي شوند و درباره خودياري هستند ممکن است براي بعضي ها قابل استفاده باشند ولي من مايلم چيزي بنويسم که براي همه مفيد واقع شود.آ»

حالا اين شما و اين هم 40 توصيه کرايگ هايپر. بخوانيد و قضاوت کنيد.

 

1) فرصت هايي را مي بينند و پيدا مي کنند که ديگران آنها را نمي بينند.


2) از مشکلات درس مي گيرند، در حالي که ديگران فقط مشکلات را مي بينند.

3) روي راه حل ها تمرکز مي کنند.

4) هوشيارانه و روشمندانه موفقيت شان را مي سازند، در زماني که ديگران آرزو مي کنند موفقيت به سراغ شان آيد.

5) مثل بقيه ترس هايي دارند ولي اجازه نمي دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

6) سوالات درستي از خود مي پرسند. سوال هايي که آنها را در مسير مثبت ذهني و روحي قرار مي دهد.

7) به ندرت از چيزي شکايت مي کنند و انرژي شان را به خاطر آن از دست نمي دهند. همه چيزي که شکايت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسير منفي بافي و بي ثمر بودن است.

8) سرزنش نمي کنند (واقعا فايده اش چيست؟) آنها مسووليت کارهايشان و نتايج کارهايشان را تماما به عهده مي گيرند.

9) وقتي ناچارند از ظرفيتي بيش از حد ظرفيت شان استفاده کنند هميشه راهي را براي بالا بردن ظرفيت شان پيدا مي کنند و بيشتر از ظرفيت شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتري استفاده مي کنند.

10) هميشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامي که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه ريزي مي کنند و فکر مي کنند تا وقتي که کارشان را انجام مي دهند استرس کمتري داشته باشند.

11) خودشان را با افرادي که با آنها هم فکر هستند متحد مي کنند. آنها اهميت و ارزش قسمتي از يک گروه بودن را مي دانند.

12) بلندپرواز هستند و دوست دارند حيرت انگيز باشند. آنها هوشيارانه انتخاب مي کنند تا بهترين نوع زندگي را داشته باشند و نمي گذارند زندگي شان اتوماتيک وار سپري شود.

13) به وضوح و دقيقا مي دانند که چه چيزي در زندگي مي خواهند و چه نمي خواهند. آنها بهترين واقعيت را دقيقا براي خودشان مجسم و طراحي مي کنند به جاي اينکه صرفا تماشاگر زندگي باشند.

14) بيشتر از آنکه تقليد کنند، نوآوري مي کنند.

15) در انجام کارهايشان امروز و فردا نمي کنند و زندگي شان را در انتظار رسيدن بهترين زمان براي انجام کاري از دست نمي دهند.

16) آنها دانش آموزان مدرسه زندگي هستند و همواره براي يادگيري روي خودشان کار مي کنند. آنها از راه هاي مختلفي مثل تحصيلات آموزشگاهي، ديدن و شنيدن، پرسيدن، خواندن و تجربه کردن ياد مي گيرند.

17) هميشه نيمه پر ليوان را مي بينند و توانايي پيدا کردن راه درست را دارند.

18) دقيقا مي دانند که چه کاري بايد انجام دهند و زندگي شان را با از شاخه اي به شاخه اي ديگر پريدن از دست نمي دهند.

19) ريسک هاي حساب شده اي انجام مي دهند؛ ريسک هاي مالي، احساسي و شغلي.

20) با مشکلات و چالش هايي که برايشان پيش مي آيد سريع و تاثيرگذار روبه رو مي شوند و هيچ وقت در مقابل مشکلات سرشان را زير برف نمي کنند. با چالش ها روبه رو مي شوند و از آنها براي پيشرفت خودشان بهره مي برند.

21) منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمي مانند تا آينده شان را رقم بزند. آنها بر اين باورند که با تعهد و تلاش و فعاليت، بهترين زندگي را براي خودشان مي سازند.

22) وقتي بيشتر مردم کاري نمي کنند؛ آنها مشغول فعاليت هستند. آنها قبل از اينکه مجبور به کاري بشوند، عمل مي کنند.

23) بيشتر از افراد معمولي روي احساسات شان کنترل دارند. آنها همان احساساتي را دارند که ما داريم ولي هيچ گاه برده احساسات شان نمي شوند.

24) ارتباط گرهاي خوبي هستند و روي رابطه ها کار مي کنند.

25) براي زندگي شان برنامه دارند و سعي مي کنند برنامه شان را عملي کنند. زندگي آنها از کارهاي برنامه ريزي نشده و نتايج اتفاقي عاري است.

26) در زماني که بيشتر مردم به هر قيمتي مي خواهند از رنج کشيدن و بودن در شرايط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرايط سخت را مي فهمند.

27) ارزش هاي زندگي شان معلوم است و زندگي شان را روي همان ارزش ها بنا مي کنند.

28) تعادل دارند. وقتي از لحاظ مالي موفق هستند، مي دانند که پول و موفقيت مترادف نيستند. آنها مي دانند افرادي که فقط از نظر مالي در سطح مطلوبي قرار دارند، موفق نيستند. اين در حالي است که خيلي ها خيال مي کنند پول همان موفقيت است. ولي آنها دريافته اند که پول هم مثل بقيه چيزها يک وسيله است براي دستيابي به موفقيت.

29) اهميت کنترل داشتن روي خود را درک کرده اند. آنها قوي هستند و از اينکه راهي را مي روند که کمتر کسي مي تواند برود، شاد مي شوند.

30) از خودشان مطمئن هستند و به احساسات ناشي از اينکه کجا زندگي مي کنند و چه دارند و چه طور به نظر مي رسند، توجهي ندارند.

31) دست و دل باز و مهربان هستند و از اينکه به ديگران کمک مي کنند تا به خواسته هايشان برسند خوشحال مي شوند.

32) متواضع هستند و اشتباهات شان را با خوشحالي مي پذيرند و به راحتي عذرخواهي مي کنند. آنها از توانايي هايشان خاطر جمع هستند ولي به آن مغرور نمي شوند. آنها خوشحال مي شوند که از ديگران بياموزند و از اينکه به ديگران کمک مي کنند تا خوب به نظر برسند بيشتر از کسب افتخارات شخصي شان لذت مي برند.

33) انعطاف پذير هستند و تغيير را غنيمت مي شمارند. وقتي وضعيتي پيش مي آيد که عادت ها و آسايش روزمره شان را بر هم مي زند از آن استقبال مي کنند و با آغوش باز وضعيت جديد و ناشناس را مي پذيرند.

34) هميشه سلامت جسماني خود شان را در وضعيت مطلوبي نگه مي دارند و مي دانند که بدنشان خانه اي است که در آن زندگي مي کنند و به همين خاطر، سلامت جسماني براي آنها خيلي مهم است.

35) موتور بزرگ و پرقدرتي دارند. سخت کار مي کنند و تنبلي نمي کنند.

36) هميشه منتظر بازتاب کارهايشان هستند.

37) با افراد بدذات و غيرموجه نشست و برخاست نمي کنند.

38) وقت شان و انرژي شان را روي وضعيت هايي که از کنترل شان خارج است صرف نمي کنند.

39) کليد خاموش روشن دارند. مي دانند چگونه استراحت کنند و ريلکس شوند. از زندگي شان لذت مي برند و سرگرم مي شوند.

40) آموخته هايشان را تمرين مي کنند. درباره تئوري هاي عجيب و غريب خيالبافي نمي کنند بلکه واقع بينانه زندگي مي کنند.



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

 سرمایه گذاری در کتاب



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

 جلسه انجمن ادبی ققنوس روز پنجشنبه ساعت 30/18 در محل کتابخانه مسروری تشکیل شد.

آقای ملایی مسئول کانون د رابتدا مناسبتهای هفته  گذشته از قبیل روز بزرگداشت خیام و عطار نیشابوری و فردوسی  را جهت آگاهی حضار بیان نمودند.

سپس وجه تسمیه ضرب المثل" هفت خط" را اینگونه بیان کرد.

این عبارت از اصطلاحات می گساران و باده نوشان بوده است که اکنون دیگر در موارد گوناگون به کار برده می شود.  

جام جم یا جام جمشید که در گذشته نام جام شراب خواری بوده است دارای هفت خط درجه بندی بوده است که هر کدام از این خطوط  ظرفیت شراب خواران را نشان می داده است، در آن زمان اگر باده نوشی حتی یک قطره از شراب خود را باقی می گذاشت مورد سرزنش و تحقیر قرار می گرفت. از این رو هر کس می کوشید جام را فقط تا آن اندازه ای پر کند که می تواند آن را بنوشد.

 هریک از خط ها نامی داشت و خط هفتم را خط جور  می نامیدند.
خط جور خطی است که پیاله ی شراب در آن جا مالامال  و سرریز شده و کمتر کسی از عهده ی نوشیدن آن بر می آمده است

باده نوشانی که جام خود را تا خط جور پر می نمودند ولی از عهده نوشیدن همه ی آن بر نمی آمدند به دیگری تعارف می کردند و جام را خالی نموده تا قطره ای از آن باقی نگذارند
و امروز این اصطلاح برای هر خوراکی و نوشیدنی و هر امر نیمه تمام به کار گرفته می شود.
اصطلاح هفت خط نیز که برای افراد حرفه ای و کار کشته به کار می رود از همین جا به وجود آمده است. اما امروزه معمولا به افرادی که در تقلب و کلاهبرداری رقیب ندارند هفت خط می گویند

سپس هر یک از حضار به ارائه اثار خود پرداختند.

سحر خانم شعری زیبا در وصف ولایت پیامبر اکرم ص خواندند.

نگین وکیلی داستانک زیبایی با مضمون استاد فیزیک ارائه دادند.

محمد احمدی که هفته گذشته شعری با عنوان " یا مهدی زودتر بیا" خوانده بود این هفته " قطعه شعری با عنوان" مهدی جان دیگر نیا" را خواندند که بسیار زیبا بود.

مصطفی کلاته عربی نیز اولین جلسه حضور داشتند و برای همین مطلبی با خود نداشتند.

علی احمدی مثل همیشه شعری زیبا در وصف ....سرودند.

محمد حکم آبادی داستانک زیبایی با عنوان "عجب صبری خدا دارد" را خواندند که البته بنده با توجه به اینکه به مراجعه کننده ها کتاب امانت میدادم متوجه اصل داستان نشدم با اینکه علاقه زیادی به داستان کوتاه های آقای حکم آبادی دارم/

آقای مهندس عباس آبادی به سبک شعر نیمایی قطعه شعری خواندند و همان اول اعلام کردند که برداشت آزاد است و شعر من مخاطب خاص ندارد که واقعا لذت بردیم.

در نهایت آقای ملایی بخاطر اینکه داستان محمد آقا عنوان "عجب صبری خدا دارد" بود شعری زیبای "عجب صبری  خدا دارد" از معینی کرمانشاهی را در خاتمه خواندند.

 

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    همان یک لحظه ی اول ،

    که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

    جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

    به روی یکدگر ، ویرانه می کردم .

   

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که در همسایه ی صد ها گرسنه ، چند  بزمی  گرم عیش و نوش می دیدم ،

    نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم ،

    بر لبِ ، پیمانه می کردم .

   

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی  رنگین ،

    زمین و آسمان را

    واژگون ، مستانه می کردم .

   

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    نه طاعت می پذیرفتم ،

    نه گوش از بهر این بیداد گر ها تیز کرده ،

    پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

    سبحه ی ، صد دانه می کردم .

   

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

    هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

    آواره و دیوانه می کردم .

   

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    بگرد شمع سوزان ِ دل عشاق سرگردان ،

    سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

    پروانه می کردم .

   

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

     تا که می دیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد ،

    گردش این چرخ را

    وارونه ، بی صبرانه می کردم  .

   

    عجب صبری خدا دارد !

     اگر من جای او بودم .

    که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه ی این علم ِ عالم سوز مردم کش ،

    به جز اندیشه ی عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

     در این دنیای ، پر افسانه می کردم .

   

    عجب صبری خدا دارد !

    چرا من جای او باشم .

    همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد

    وگرنه من به جای او چو بودم ،

    یک نفس کی عادلانه سازشی ،

    با جاهل و فرزانه می کردم .

    عجب صبری خدا دارد !   عجب صبری خدا دارد !

شعری از: معینی کرمانشاهی

جلسه با ذکر صلوات خاتمه یافت.



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

 اسمش گذاشتم پروفسور کتابخانه!!!

هر وقت میاد کتابخانه ازم  میپرسه شما چه کتابایی خوندید؟ فلان کتاب خوندید؟ آره بابا حتما خوندی ،مگه میشه کتابدار باشی که نخونده باشی و چند سوال دیگه...

بعد خودش هم از کتابایی که خونده به من توضیح میده...

بعضی هاش واقعا لذت بخش اند و برای من که کتابدار هستم تازگی داره چه برسه به بقیه...

و تحریک میشدم که کتابایی که خونده بود و برام تعریف میکرد رو تهیه کنم و یک بار مطالعه کنم

این شد که به فکر فرو رفتم و به این نتیجه رسیدم که من هم کتابایی که هر هفته میخونم رو تو

 وبلاگ و در کتابخانه به اطلاع همه برسونم .شاید اونا هم مثل من ،علاقمند شدند این کتاب هارو خوندند.

منتظر نظر شما بعد از مطالعه کتابهای پیشنهادی هفته سوم اردیبهشت هستم...

 



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

 

جلسه انجمن ادبی ققنوس این هفته راس ساعت 18 در محل کتابخانه مسروری برگزار گردید.

جناب ملایی مسئول انجمن قطعه زیبایی از شاملو خواندند که بسیار دلنشین و پرمغز بود به این شرح:

بوي سيگارٍ شديدي آمد...
با خودم ميگويم، نکند باز پدر غمگین است ،نکند باز دلش...
پله هارا دو به یک طی کردم تا رسیدم بر بام!
پدرم را دیدم،
زیر آوار غرورش مدفون زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟که چرا مزه ی فقر وسط سفره ی ماست.!!!
و چراها و چرا های دگر..

دل من هم لرزید مثل زانو ی پدردیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد...

سپس سحر ملایی قطعه ای شعری زیبا در وصف معلم خواندند

خانم فاطمه حکم آبادی نیز داستان کوتاه در قالب خاطره مدرسه شهید کامیاب سالهای نه چندان دور شهر حکم آباد خواندند .(لازم به ذکر است این مدرسه خاطرات کودکی بسیاری از جوانان و میانسالان این دیار می باشد)

اقای احمدی دو قطعه شعر یکی در خصوص شهادت امام موسی کاظم ع و دیگری در خصوص امام زمان سراییدند که انصافا بدون نقص بود.

 

آقای محمد حکم آبادی داستان کوتاهی با عنوان :خواب امروز را فردا دیدم خواندند .که واقعا اگر خودشان توضیح نمی دادند با یک بار خواندن و گوش دادن متوجه معنی آن نمیشدیم.این نشان از تبحر این نویسنده جوان درهنر داستان نویسی می باشد.



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

 

 

 



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

 

 

عصر روز  گذشته مورخه 21/02/1394 سالن اجتماعات کتابخانه میزبان جمعی ازکشاورزان عمده شهر حکم آباد و روستای خرم آباد بود.

جلسه ای که توسط شرکت خوشه طلایی جوین با دعوت از مهندسین بخش کشاورزی برگزار گردید

این جلسه توجیهی بیشتر در خصوص کشت چغندر قند از عمده محصولات این بخش و مبارزه با آفات آن بود.

 

در حاشیه این مراسم بخشدار محترم اقای حکم آبادی در خصوص تغییر روش کشت و سوق دادن محصولات پر هزینه مثل چغندر قند به سوی باغات از جمله پسته تاکید نمودند.

و اینکه حاج آقای بهار روحانی مسجد جامع نیز در خصوص پرداخت زکات بیاناتی داشتند و به اذعان ایشان بخش جوین سالانه 50000 تن گندم تولید می کند.

به نظر بنده واقعا جدای اینکه هدف شرکت خوشه طلایی، معرفی محصولات خود بود،لیکن از آن جهت که اکثر کشاورزان این منطقه از داشتن سواد بالا محروم هستند و مطالعه ای در این خصوص ندارند ،این جلسات تاثیر زیادی در آگاهی کشاورزان با علم نوین کشاروزی خواهد داشت.

شایان ذکر است کتابهای مربوط به زراعت کشت دیم و آبی گندم و آفات چغندر قند و کشت پسته و کشت زعفران و پرورش قارچ و کشت خیار و گوجه  از جمله کتابهای شاخص در بخش کشاورزی منابع کتابخانه مسروری می باشد.

 

علاقمندان می توانند با عضویت در کتابخانه از این منابع استفاده نمایند.



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]

کدامیک بهتر است؟

 



برچسب‌ها:
[
] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
درباره وبلاگ

سال تاسیس:1392------------------------------- تعداد کتاب:5500 نسخه-------------------------- تعداد عضو:400 نفر-------------------------------- ساعات کار:8الی13/30 و 17 الی 19----------- شماره تماس:42543479------------------------- نمابر:45243478---------------------------------------------------------- امکانات----------------------- 1- بخش نشریات------------------------------------ 2- دسترسی به پایگاه نمایه مشتمل بر میلیونها مقاله جهت استفاده دانشجویان و محققان--------------------- 3-متصل به نرم افزار کتابخانه ای تحت وب سامان(با عضویت در کتابخانه از تمامی کتابخانه های سراسر کشور استفاده نمایید)------------------------------- 4- کافی نت (اینترنت پرسرعت ) با تخفیف ویژه اعضا 5-بخش مجزای کودک و نوجوان با انواع سرگرمی ها 6- سالن مطالعه برای برادران و خواهران با ظرفیت 300 نفر