|
کتابخانه مسروری حکم آباد بخش بزرگی از کشور را می توان در کتابها پیمود اندرولنگ
| ||
|
خیر گرامی و موسس کتابخانه عمومی حکم آباد
جناب آقای حاج محمدعلی مسروری
درگذشت همسر گرامیتان را صمیمانه تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال طلب آمرزش آن مرحومه و سلامتی و صحت برای حضرتعالی خواستاریم. از طرف مسئول و جمعی از اعضای کتابخانه شادروان امیر مسروری حکم آباد برچسبها: [ ] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
پنجمین جلسه انجمن ادبی کتابخانه مسروری حکم آباد طبق معمول در ساعت 18روز پنجشنبه 29/03/1393 با حضور اکثر اعضا در سالن اجتماعات کتابخانه برگزار گردید. ابتدا آقای ملایی مسئول کانون ضمن خوشامد گویی به اعضا به صورت مختصر از زندگی نامه پروین اعتصامی توضیحاتی دادند. و سپس هر یک از اعضا آثارشان را ارائه دادند. خانم فاطمه حکم آبادی (صادقی) به مناسبت سالروز درگذشت دکترشریعتی مختصری از زندگی وی و قطعاتی از شطحیات را قرائت نمودند. خانم زهره رشیدی متنی ادبی خواندند که قسمتی از متنشان را در ادامه آورده ام: " کاش میشد کودک بودم کودکی دنیای زیبایی است.دنیای راستی ها و صداقت ها و مهر ها و محبت ها و سادگی ها و صمیمت ها .همان روزهایی که مادر بزرگ برایمان قصه می گفت در یکی بو دو یکی نبود و حال امروز به حرف مادربزرگ رسیده ایم که عاشقی این است یکی هست و یکی نیست و همیشه غیر از خدا هیچ کس نبود یعنی او پشت و پناهمان بود.از بازی ها یادم می آید آن زمان ها قایم باشک بازی می کردیم چشم می گذاشتیم و همدیگر را پیدا می کردیم ولی این روزها قیم باشکمان هم قایم با شک شده.او چشم می گذارد و من قایم میشوم ولی او کس دیگر را پیدا می کند..... سرکار خانم فاطمه بداغ آبادی داستانک زیبای عشق دختر فقیر و پسر پادشاه را به زیبایی خواندند. سرکارخانم نگین وکیلی متن بستاری زیبایی مربوط به نیمه شعبان و انتظار را خواندند که قرار شد متنشان را جهت درج در وبلاگ به کتابخانه تحویل دهند. خانم فاطمه حکم آبادی از سری موضوعات مربوط به داستان نویسی خرداد ماه موضوع سوم خرداد آزادی خرمشهر را انتخاب کرده بودند و حدود 2صفحه خیلی متبحرانه داستانشان را خواندند و آرزو می کنم داستانشان در مسابقات کشوری مقام آورده و مایه افتخار انجمن باشند. خانم سحر ملایی قطعه ای از شعر ایرج میرزا با مضمون "پسر و شیطان" را به همراه دو بیتی طنز خواندند. آقای علی احمدی شعری طنز را خواندند که در ادامه می بینید: پسری داشت مادر پیری مادر پیری و زمینگیری پسرک شد جوان و غیرتمند با تعصب به مادر و فرزند هر که بر ناموسش نظر می کرد از عتاب جوان حذر می کرد از قضا مادرش شدی بیمار رنج ها می کشید او بسیار بهر درمان مادر زارش سوی دکتر ببرد بیمارش مادرش را چو دید دکتر شهر گفت بر آن جوان هرزه و فخر یا که باید کشیم دندان را یا که شوهر دهی تو مادر را شد جوانک از این خبر نا شاد پیرهن بدرید و زد فریاد کین چه حرفی است عقل تو به کجا؟ آتش افکنده ای تو جانم را خود تو خواهی که با همین دستان راهیت سازمت به قبرستان مادرم را به دکتر آوردم تو بگویی که شوهرش بدهم غیرتم پس کجاست بی غیرت ای طبیب بد سیرت به کجا من برم چنین خجلت خاک بر فرق من از این ذلت پیرزن چون بدید این احوال کرد رو جانب پسر فی الحال کای تو فرزند نازدانه من ای تو چشم و چرا غ خانه من دکتر است این پسر چغندر نیست بی گمان داند او که دردم چیست من که این سان علیلم و بی جان گو چه حاجت به آب و دانه و نان چاره درد من همان باشد شوی بهتر ز آب و نان باشد سپس آقای علی حکم آبادی ادامه شعر داریوش را خواندند که به محض کامل شدن حتما در وبلاگ قرار خواهم داد. و در آخر محمد احمدی قطعه ای شعری در مورد حضرت ابوالفضل عباس را خواندند. جلسه راس ساعت 19/30دقیقه به پایان رسید. برچسبها: [ ] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
29 خرداد ، سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی
تو قلب بیگانه را میشناسی زیرا در سرزمین مصر بیگانه بودی
پروردگارم ، مهربان من ، از دوزخ این بهشت ، رهایی ام بخش ! در این جا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم . در بی قرار زندگی می کنم . و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است . من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم . تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی . کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم ! دردم درد بی کسی بود . برچسبها: [ ] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
ای جوان، دنبال کاری؟ بی خیال گر کماکان فکریاری، بی خیال
گر که پیکانت ملولت کرده است فکر کن داری فراری،بی خیال
کار فرمایت حقوق قبل را می دهد سال جاری، بی خیال
رنگ زد گر آدمی گنجشک را تو بخر جای قناری، بی خیال
گر نداری جان من! چون عده ای دکترای افتخاری ، بی خیال
گر برای قسط وام مسکنت روز وشب زیر فشاری، بی خیال
گر کسی گوید که "تو دیوانه ای" در جوابش گو که:"آری"، بی خیال
ای جوان، چون شاعر این شعر اگر جیب پر پول نداری، بی خیال
شاعر: امیر حسین خوش حال برچسبها: [ ] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
با آرزوی موفقیت تیم ملی فوتبال ایران در برابر نیجریه برچسبها: [ ] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
کتابخوانان برتر کتابخانه مسروری حکم آباد
حامد حکم آبادی
مسعود سالاری
عباس حکم آبادی
محمدعلی حکم آبادی
ملیکاحسن نژاد استیری
رامش بینقی
زهره رشیدی زاده
عفت حکم آبادی
آرزوی موفقیت در امتحانات پایان ترم و کنکور سراسری را از
خداوند
متعال خواستارم
برچسبها: [ ] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
گلی از شاخه اگر می چینیم
برگ برگش نکنیم
و به بادش ندهیم
لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم
و شبی چند از آن
هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم
شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گل روید... برچسبها: [ ] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
کجایی سهراب ؟ ! ...
تو کجایی؟
آب را گل کردند.....
چشم ها را بستند و چه با دل کردند......
وای...
سهراب کجایی آخر ؟!! ....
زخم ها بر دل عاشق کردند.....
خون به چشم شقایق کردند...
تو کجایی سهراب ؟ ...
که همین نزدیکی عشق را دار زدند...
ای سهراب کجایی که ببینی...
حال دل خوش...مثقالی است.......
دلِ خوش سیری چند ؟
صبرکن سهراب ...!
گفته بودی قایقی
خواهی ساخت!
قایقت جا دارد؟؟؟!!
من هم از همه ی اهل زمین دلگیرم... برچسبها: [ ] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
برچسبها: [ ] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
برچسبها: [ ] [ ] [ حسین ملکوتی اصل ]
|
||