|
کتابخانه مسروری حکم آباد بخش بزرگی از کشور را می توان در کتابها پیمود اندرولنگ
| ||
|
دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است . تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود . پريشان شد و آشفته و عصباني ، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد . لا به لاي هق هقش گفت: « اما با يك روز ! با يك روز چه كار مي توان كرد !؟ » خدا گفت : « آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد ، هزار سال هم به كارش نمي آيد .» و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : « حالا برو و زندگي كن .» او مات و مبهوت، به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد . اما مي ترسيد حركت كند ، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد . قدري ايستاد... بعد با خودش گفت :وقتي قردايي ندارم ، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد . بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم . آن وقت شروع به دويدن كرد زندگي را به سر و رويش پاشيد ، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود ، مي تواند بال بزند ، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد ، مي تواند... او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد ، زميني را مالك نشد ، مقامي را به دست نياورد اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد . روي چمن خوابيد . كفش دوزكي را تماشا كرد . سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد . او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشيد ، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد . او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند : « امروز او در گذشت ، كسي كه هزار سال زيسته بود !
برچسبها: [ سهشنبه 16 مهر 1392 ] [ 16:19 ] [ masroorilib ]
آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم نیستند. حضور عمده آدمها مبتنی بر فیزیك است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست كه قابل فهم میشوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
آنانی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند هم نیستند «مردگانی متحرك در جهان» ، خود فروختگانی كه هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار، هرگز به چشم نمیآیند، مرده و زندهشان یكی است.
آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم هستند «آدمهای معتبر و باشخصیت»، كسانی كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود را میگذارند كسانی كه همواره در خاطر ما میمانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قائلیم. آنهایی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند، هستند «شگفتانگیزترین آدمها ». در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی كه از پیش ما میروند نرمنرم و آهسته آهسته درك میكنیم . باز میشناسیم، میفهمیم كه آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم، گویی قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سكوت میكنیم و غرق در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی كه میروند یادمان میآید كه چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. برچسبها: [ سهشنبه 16 مهر 1392 ] [ 16:04 ] [ masroorilib ]
قیصر امین پور بعضی از کتابها ساده می پوشند شما کدام گروه از کتابها را خوانده اید؟ برچسبها: [ سهشنبه 16 مهر 1392 ] [ 15:55 ] [ masroorilib ]
بعضی آدمها جلدِ زرکوب دارند، از قیصر امین پور مجموعه اشعار قیصر امین پور را از کتابخانه مسروری حکم آباد به امانت بگیرید!!! برچسبها: [ سهشنبه 16 مهر 1392 ] [ 15:50 ] [ masroorilib ]
[ شنبه 06 مهر 1392 ] [ 09:49 ] [ masroorilib ]
شب آرامی بود اعضای محترم کتاب هنوزدرسفرم(مجموعه نامه ها وسفرنامه ها واشعارسهراب سپهری) را ازکتابخانه شادروان امیرمسروری به امانت بگیرید!!! برچسبها: [ جمعه 05 مهر 1392 ] [ 19:00 ] [ masroorilib ]
برای نابود کردن یک فرهنگ نیازی نیست کتابها را سوزاند کافیست کاری کنید مردم آنها را نخوانند . . . نویسنده : ویکتور هوگو
منبع : افکار نیوز برچسبها: [ جمعه 05 مهر 1392 ] [ 18:41 ] [ masroorilib ]
زماني خواندن يك كتاب براي كودك خوشايند و لذتبخش است كه موجودات خيالي داستان به پرواز در آيند ، قطارها به صورت واقعي حركت كنند و صدا بدهند و خرگوش ها در زير نورماه به خواب بروند. هنگامي كه براي كودك خود كتاب مي خوانيد فرصت پيدا مي كنيد تا با صداهاي موجودات و شخصيت هاي داستاني سخن بگوييد ، تخيلي رفتار كنيد و حتي مانند يك كودك باشيد .به عبارت ديگر از شخصيت واقعي خود خارج شده و مانند شخصيت هاي داستاني رفتار كنيد . شما تصميم مي گيريد كه چقدر هيجان زده باشيد، شادي كنيد ، يا غمگين و حتي عصباني شويد. چقدر بايد روي يك شخصيت تأكيد كنيد و چه اندازه لازم است كه بر هيجان قصه بيفزاييد، به اين ترتيب نتيجه كار منحصر به فرد خواهد بود.
منبع:http://ketab.roshd.ir برچسبها: [ جمعه 05 مهر 1392 ] [ 18:34 ] [ masroorilib ]
[ جمعه 05 مهر 1392 ] [ 18:28 ] [ masroorilib ]
درسته که کتابخونه، خونه دوم ماست ولی ...
وقتی به کتابخانه می رویم، نباید چیزی بخوریم. این تصویری است که از یک کتابخانه در کتابی ارائه شده است. به کتابدار توجه کنید و نیز به دستور «ممنوع است». کتابدار در حال مهر زدن به یک کتاب است. عینکش را روی بینی اش لغزانده و از روی عینک مراقب پسرک است. او زن است. کمی انعطاف ناپذیر به نظر می رسد. آستین های بالازاده اش هم حاکی از نوعی سرسختی در او است. او در میزی بالاتر از پسرک قرار گرفته است تا به راحتی او را کنترل کند و بالای سر ش تابلوی «ممنوع است» نسب شده است که نشانگر منبع فرمان بودن اوست. لاغر و کشیده است و این کمی او را نامهربان میکند. برچسبها: [ جمعه 05 مهر 1392 ] [ 18:25 ] [ masroorilib ]
|
||