کتابخانه مسروری حکم آباد
بخش بزرگی از کشور را می توان در کتابها پیمود اندرولنگ 
قالب وبلاگ
طراح قالب


هیپاتیا(دختر خورشید-فرزند زمین)


کتابداران در غربت می میرند...سرگذشت آخرین کتابدار دانشگاه اسکندریه کتاب شد.
هر کتابداری باید کتاب هیپاتیادختر خورشید-فرزند زمینا را بخواند
اینجابهترین پناهگاه من است بربلندای این کتابخانه کوچک سالهاست که مشق دانایی وتحریر اندیشه‏ می کنم
این کتاب علی‌رغم قالب ساده‌اش‌، به خاطر اشارات و تلمیح‌هایی که به درون و بیرون متن ادبی دارد‌، سرشار از رازها و معماهایی است که خواننده را مدت‌ها درفضای کتابخانه ی اسکندریه سرگرم و سردرگم می‌کند. « 
این کتاب باتوجه به اینکه نخستین رمان ازسرگذشت هیپاتیای کتابدار است می تواند منبع اطلاعاتی موثقی برای مطالعه درباره بانو به حساب آید. این رمان در 420 صفحه به همت انتشارات رازنهان در2000 نسخه به بازار نشر راه یافت. همچنین برگردان این کتاب به زبان انگلیسی تاچندماه دیگر آماده چاپ می باشد.
به قلب سرشته هایم بیهوده ننگرید این «پَرنوشته »های خیس را کتابداری کتابت نموده است.



 

اسماعیل راز نهان، مدیر انتشارات « راز نهان» در گفتگو با خبرنگار لیزنا، از انتشار کتاب « هیپاتیا: دختر خورشید، فرزند زمین » سرگذشت آخرین کتابدار دانشگاه اسکندریه، خبر داد.

 

هیپاتیا، نخستین بانوی ریاضیدان جهان، کتابداری است که در اسکندریه زندگی می کرد و او را به خاطر باورها و فعالیت های علمی اش به قتل رساندند. آنگاه جسدش را سوزاندند و نوشته هایش را از بین بردند.

 

«هیپاتیا: دختر خورشید، فرزند زمین» رمانی 420 صفحه ای است که به همت انتشارات « راز نهان» در 2000 نسخه به بازار نشر راه یافت.

 

این کتاب در 5 فصل، به شرح ذیل، به نگارش در آمده است:

 

فصل صفرم: جان کلام؛ با غصه به قصه تاریخ ننگریم.

فصل کاشت: سلام ای دختر بی مادر تنها؛ هیچ چیز نمی تواند جای یک درخت را بگیرد؛ اعداد پشت هیچ ( صفر) هرگز زاده نشده اند؛ چشمهای دختر تئون همیشه بارانی است.

فصل داشت: نردبان دل شکسته، دریای آن طوفانی؛ گلهای دلم فصل ندارد؛ دستانم خالیست و دل پر از حرف های ناگفته؛ دل قافله سالار است نه کاروانسرا؛ پر نوشته های خیس؛ چند بغض به یک گلو؛ عزم این ویرانه کرندند عاقبت.

فصل برداشت: حرفم با آسمان است؛ مرا به یاد نیاور، من فانوس اسکندریه ام؛ اینجا هیچ کس شبیه گفتارش نیست؛ در سرزمین سیاهی هیچ شعر سپیدی نمی توان سرود؛ من از مردن هراسم نیست؛ دایره های مرا خراب نکن.

فصل بی نهایت: بوسه باران می کنند لبهایی که هیپاتیا را صدا می زنند؛ دل نوشت، گرنوشت، غم نوشت؛ روایت اشک و چند روایت ناتمام؛

 

این کتاب سرشار از رازها و معماهایی است که خواننده را مدت ها در فضای کتابخانه اسکندریه سرگرم و سردرگم می کند.

 

گفتنی است، ترجمه این کتاب به چند زبان رایج دیگر، همچون آلمانی، عربی، و فرانسوی در دستور کار ناشر قرار دارد و برگردان انگلیسی آن نیز تا چند ماه دیگر آماده چاپ می شود.

 

 



برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 13 شهریور 1393
] [ 16:43 ] [ حسین ملکوتی اصل ]
درباره وبلاگ

سال تاسیس:1392------------------------------- تعداد کتاب:5500 نسخه-------------------------- تعداد عضو:400 نفر-------------------------------- ساعات کار:8الی13/30 و 17 الی 19----------- شماره تماس:42543479------------------------- نمابر:45243478---------------------------------------------------------- امکانات----------------------- 1- بخش نشریات------------------------------------ 2- دسترسی به پایگاه نمایه مشتمل بر میلیونها مقاله جهت استفاده دانشجویان و محققان--------------------- 3-متصل به نرم افزار کتابخانه ای تحت وب سامان(با عضویت در کتابخانه از تمامی کتابخانه های سراسر کشور استفاده نمایید)------------------------------- 4- کافی نت (اینترنت پرسرعت ) با تخفیف ویژه اعضا 5-بخش مجزای کودک و نوجوان با انواع سرگرمی ها 6- سالن مطالعه برای برادران و خواهران با ظرفیت 300 نفر